خفتی چه بی خبر

10 نظر


همسایه های آرومی داریم. کم پیش اومده صداشون بلند بشه. روضه و مولودی به کنار اما هیچ وقت جنگ و دعوا نداشتن.
 پسرشون تازه ازدواج کرده.و طبقه بالا خونه زندگی می کنن.

دو روز پیش بود
نشسته بودم و مثل همیشه پای کامپیوتر بودم. ساعت تقریبا 8 بود و بعد وبلاگای بچه ها می خواستم تازه  برم سراغ خبرای روز، یعنی در بی خبری مطلق بودم.
اتاق خیلی ساکت بود وصدای ماشین هم نمی اومد.حتی گربه خانم که همیشه پشت پنجره ارکستر داره نبود.
تو عالم خودم سیر می کردم که یه دفعه صدای جیغ و فریاد بلند شد. شاید نیم متر رو صندلیم پریدم. تعدا آدمایی که فریاد می زدن و گریه می کردن زیاد بود. البته همسایه ما همچین کم جمعیت هم نیست اما این صدا برای اون جمعیت خیلی زیاد بود
رفتم پشت پنجره . قلبم داشت از جاش در میومد.
همه همسایه ها سرشون رو از پنجره ها آورده بودن بیرون
هزار تا فکر و خیال اومد تو ذهنم


چند نفر رفتن خونشون ببینن چی شده

 وقتی برگشتن تازه فهمیدم چی شده.


اون روز بهمن اومده بود


 ادامه اش رو اینجا بخونین



ترديد در توانايي نهايت چاه طلبي است

11 نظر
وقتی خودت خودت رو قبول نداری چطور انتظار داری بقیه قبولت کنن. وقتی کوتاه میای به بقیه این اجازه رو می دی که هر طور دوست دارن رفتار کنن. دیگه چه انتظاری داری


کفری ام. یعنی بودم. وقتی می خواستم اینو بنویسم شدید کفری بودم. الان یه کم از زمان فورانم گذشته.
از من دیلماج می شنوین هیچ وقت برای کسی که تحصیلاتش از شما کمتره یا تحصیلاتش نامرتبط با موضوع شغلی هست کار نکنین. این مسئله رو جدی بگیرین. واقعا دردسر ساز می شه بعدا.
و زمانی که جایی می رین دنبال کار کاملا شرح وظایفتون رو ریز به ریز بخونین و واوی رو جا نندازین.
کوتاه نیاین و نترسین که اگه یه وقت این شرط رو بذارم می گن وا چه پر رو پاشو برو بیرون. از خواسته هاتون کوتاه نیاین. اگه واقعا شما رو لازم داشته باشن بالاخره راه میان. قبل از شروع کار قرارداد ببندین و همه شرط ها رو توش بذارین شده قرارداد موقت و آزمایشی ولی بدون قرارداد کار نکنین. چون حرفی که امروز زده میشه تا فردا هزار جور می چرخه و وقتی به خودتون برمی گرده باورتون نمیشه که همون حرف بوده.
به کاری پایین تر از تواناییتون بله نگین و کاری خارج از وظایفتون هست انجام ندین. اکثر کارفرماها جنبه ندارن (کلی بود لطفا کسی به خودش نگیره) و سریع کاری رو که کردین به شرح وظایفتون اضافه می کنن.
وضعیت بیمه رو همون اول مشخص کنین و حتما شماره بیمه شرکت رو چک کنین و مطمئن شین که شرکت تحت بیمه هست.

اینا شاید در نظر اول بی مزه بیان و بگین این لوس بازی ها چیه اما سه ماه که کار کردین و بعد ازتون خواستن که تو صفحه تایپ کنین، کپی بگیرین ،... اون وقت هست که کم کم یه چیزی تو دلتون شروع می کنه به تکون خوردن و اذیت کردن.وقتی که هر کی یکم آورد یا آشتباه کرد اسم شما رو بیاره. وقتی نقش آچار فرانسه رو بازی کنین و در آخر هم تنها چیزی که بهتون برسه بازخواست باشه! 

حالا اینا زیاد مهم نیست مهم این جاست که شما رو به خاطر کاری که وظیفه تون نیست بازخواست هم می کنن!!
من باعنوان فرم زن استخدام شدم. نه مترجم رسمی هستم نه مترجم غیر رسمی نه فرم ساز نه....
اما کار ویرایش و پرینت کردم، کار غیر رسمی ترجمه کردم، فرم ساختم و همه به زور بوده و آخر هم ...
منشی صدام کرده جلوی مشتری که چرا فلان کار پرینت نشده؟؟؟ تا اونجائیکه به من مربوط می شد کار ترجمه شده و چون مشخصات کامل نبوده چندین دفعه ازش خواستم با مشتری تماس بگیره و مشخصات رو بگیره کوتاهی کرده و مترجم رسمی هم کار و پرینت نگرفته و حالا من باید برای مشتری عصبانی بهانه بتراشم!!
اساسنامه 78 ماده ای آوردن فرمش رو نداریم چون مربوط به کلینیک خصوصی بود. تا قبل از این می دادن مترجم های بیرون فرم رو می ساختن اما به من که رسیده ... خانم خودت ترجمه کن فرمش رو هم داشته باشی! این شد که دو روز تمام 78 ماده و 18  تبصره و 4 صورت جلسه از بنده پذیرایی کردن!
کار غیر رسمی اومده در مورد پوشش اسلامی. منشی حوصله اش نمی کشه با مترجم غیر رسمی هماهنگ کنه و نتیجه چی میشه؟؟ دیلماج جان این که کاری نداره بزن بره عصری میان دنبالش!! هر چقدر هم بگی نمی شه وقت می بره لغات تخصصی داره و تو فرهنگ لغت مربوطه رو نداری ... کو گوش شنوا
دلیل جالبی هم میارن!! من که می خونمش به نظر راحت میاد. نمی دونم کی تاحالا کسی که یه کلمه انگلیسی بلد نیست با خوند ن دو جمله فارسی به این نتیجه می رسه که ترجمه اش راحته و کاری نداره. شاید وقتی یه متن رو بتونی بدون مشکل بخونی متن راحتی میشه!!
دارم یه کاری رو ترجمه می کنم. صدام می کنه. میرم اونجا میگه برام تو اینترنت ست دفتری پیدا کن. این میشه که بنده حدود 2 ساعت مچل میشم و نزدیک به صد و اندی صفحه براش باز می کنم تا ست دفتری انتخاب کنه.
آگهی دادن برای کمک منشی. تلفن یک ثانیه هم ساکت نمی مونه. چرا؟؟ چون تو آگهی فقز نوشتن لیسانس آقا. حتی ننوشتن که اونجا کجا هست. اینکه که همه زنگ می زنن. و اون روز به جای ترجمه کردن نقش منشی رو بازی می کنی و شب هم تو خواب جمله های مربوطه رو تکرار می کنی!
آبدارچی نداریم و صبح تازه از راه رسیدی و هنوز پشت کامپیوتر ننشستی که با لحن خاصی میاد پشت میز و میگه اگه صبح سماور رو روشن کنین از شان مترجمی تون کم نمی شه!!
اینا همشون جدا جدا اهمیت ندارن اما اگه همه باهم در طول هفته تکرار بشه روی هم تلنبار میشه و دچار فوران معهود میشی.

پ.ن: دوستان من اگه اینجا مطلبی رو می نویسم لزوما برای خودم اتفاق نیافتاده. اینجا را انتخاب کردم تا موضوعاتی که ذهنم رو مشغول می کنه بنویسم. پس خواهشا هر مورد رو به خودم ربط ندین.مگه هر کسی مطلبی بنویسه حتما باید برای خودش اتفاق بیفته. مثلا فردا بیام در مورد خیانت بنویسم می خوای بیای بگی هی کی بهت خیانت کرده که این مطلب رو گذاشتی!



پ.ن 2: راستی حالا که بحثش شد یه چند تا مقاله در مورد تفاوت سنی خوندم. یکی از مقاله هایی که تو صفحات یاهو پیدا کردم موضوع جالبی رو عنوان کرده بود.
دلیل گرایش به سمت روابط  زن مسن/ مرد جوان (old woman/young man) رو قدرت گرفتن زن ها در جامعه بیان کرده بود.  درگذشته مردها قدرت اجتماعی بیشتری داشتند و برای همین اکثرا با خانمهای جوان تر ازدواج می کردند. در جوامعی که هنوز مرد سالاری بر آنها حکمفرماست هم روابط مرد مسن/ زن جوان بیشتر به چشم می خوره چون مردها قدرت مانور و کنترل بیشتری بر زنان جوانتر دارند. اما هر چه قدرت اجتماعی زن بیشتر می شه گرایش به رابطه معکوس هم به مراتب افزایش پیدا می کنه چرا که زنها می تونن در کنار عشق از آزادی هم  استفاده کنن و کسی دیگه نمی تونه کنترلشون بکنه.

پ.ن.3: خدا پدر مقاله های انگلیسی رو بیامرزه! مقاله های فارسی رو که بیست صفحه می خونی آخر نمی فهمی نویسنده چی می خواسته بگه. عمق فاجعه وقتی هست که یه مقاله نویس ایرانی هوس می کنه مقاله انگلیسی بنویسه!!
نمی دونم ما ایرانیها چرا اینقدر دوست داریم پرت بنویسیم . مقاله های ما مثال واضح  از هر دری سخنی هست. استادمون همیشه می گفت این برای اینه که ذهن ما هم دقیقا این همه آشفته هست و انسجام نداره و همشه در آن واحد به صد تا چیز فکر می کنیم


پ.ن4: برای مثال جای دور نرین همین پست من خودش نمونه بارز این مسئله هست.
بذارین به حساب دوره نقاهت کفری بودنم!

امان از حرف مردم

9 نظر
یه سوال:
کسی می دونه چه بلایی سر پنگول و وبلاگاش اومده ؟؟؟ رفته خونه جدید؟ مهندس کجا رفتی بی خبر؟ نکنه بلاگر هم دنباله رو بلاگفا شده؟


در مورد پست قبل به این نتیجه رسیدم که ما کلا ملت بسیار منطقی هستیم و همه چیز رو با منطق خودمون می سنجیم و بعد که با عقلمون جور در اومد قبولش می کنیم!!!!!!
هیچ کس یه دلیل منطقی برای حرفش نیاورد. یا دلیل نداشتن یا ننوشتن. من به شخصه خیلی حرف مردم روم اثر داشته تا پیش از این. ولی چند وقتی هست که به این نتیجه رسیدم حتما یه دلیلی داشته که خدا به همه ما عقل داده. اگه دلیل نداشت یه گروه منتخبی عقل داشتن تا برای ما هم تصمیم بگیرن.
سلینا تو نظرش نوشته بود که زن باید از مرد کوچیکتر باشه چون زودتر به بلوغ فکری می رسه. تا دیروز منم فکر می کردم این  دلیل خوبی هست. اما دیروز متوجه شدم این دلیل فقط یه رسمه اون هم تو بعضی از کشورها. تو بعضی کشورها مثل سوئد عقیدشون اینه که دختر و پسر باید فاصله سنی شون حداکثر سه سال باشه تا از نظر فکری خیلی با هم تفاوتی نداشته باشن. ولی مهم نیست کدوم بزرگتر باشه. اما این هم به نظرتنها یه رسم میاد چون با دلایل فیزولوژیکی که ما برای خودمون میاریم جور در نمیاد. البته منطقی تر از ما هستن چون حداقل یه محدودیتی برای تقاوت سنی می ذارن. مثل ما نمی گن دختر باید کوچیکتر باشه و این قسمت کوچیکتر رو بی انتها فرض نمی  کنن!
 ولی بحث من بیشتر سر سوال اول و دوم بود.من اصلا نمی خوام نسخه بپیچم وبه  این نوع رابطه ها  از دید اون  دونفر کاری ندارم. وقتی حرف از رسم و عرف میشه دید مردم میاد وسط. مردم یعنی ما. می خواستم بدونم شما هم این رابطه رو رد می کنین یانه که اکثرا رد کردین. اما چرا؟ چون زشته ؟ چون بقیه دوست ندارن؟ چون اگه مردم بفهمن چی می گن؟؟؟

اما این وسط همون طور که حدس می زدم بزرگتر بودن زن رو بدتر می دونن. نمی خواد تقاوت سنی رو خیلی زیاد در حد 20 سال فرض کنین . فکر کنین فاصله سنی پنج یا شش سال هست. حتی فاصله دو سال رو هم به دید منفی نگاه می کنن. این رو به عینه دیدم. دلیلش چیه؟ غرور مردونه؟ حسادت زنونه؟جامعه؟  واقعا دلیل خاصی وجود داره؟
من مردی رو می شناسم که 22 سال از همسرش بزرگتره ولی به اندازه اون زنی که 6 سال از شوهرش بزرگتره حرف نشنیده. شاید جالب باشه بدونین که در مورد اول انگشت اتهام همه به سمت زن بود. می گفتن کاری کرد که مرد به اجبار باهاش ازدواج کرد. به خاطر پولش قبول کرد. در حالیکه از نظر مالی هر دو خانواده در یک سطح بودن.
همین حرفها باعث می شه به رسم و رسوممون شک کنم. به اینکه درستن. اگه حتی در یک مورد مرد رو مقصر می دونستن باز میشد یه راه منطقی برای قبولش پیدا کرد.اما الان بیشتر احساس می کنم این مورد سن هم برگرفته از فرهنگ مرد سالارانه هست. آنچنان هم در جامعه ریشه دار شده که حتی زنها هم چشم بسته قبولش کردن و خودشون اولین کسانی هستن که رسم شکنان رو به باد انتقاد می گیرن و بدترین تهمت ها رو اونها می زنن.

شاید اون دو نفر انتخاب درستی کرده باشن و خوشبخت باشن اما از سمت جامعه اونقدر بهشون فشار وارد میشه که مجبور به واکنش می شن. این واکنش می تونه انزواطلبی باشه طوری که رابطه رو با تمام آشنایان قطع کنن و یا مهاجرت کنن به یه جای دیگه و یا در مرحله بدتر به خواست جامعه تن بدن و جدا بشن. اونوقت هست که جامعه با نگاهی حق به جانب و محکمتر از همیشه می گه: نگفتم!! دیدی آخرش به جایی نرسیدن. من که گفته بودم اینا به درد هم نمی خورن!
 
پ.ن: سوالی بر من عارض گشته: کدوم خانمی ممکنه ماده اول این قانون رو قبول کنه؟؟؟


پ.ن : برای عوض کردن فضا و یاد کردن از "خوشه های خشم" اقتصادی:

اگه خواستین از خوشه خانوار خودتون مطلع بشین برین به این آدرس

ای گنده تر از رستم و آرنولد و شِرک
پولدارتر از سهام داران اُپک


این بار هم انگار تو شانس آوردی
ما خوشهّ سه شدیم و تو خوشهّ یک!

تفاوت سنی

19 نظر



گمونم همتون با سریال ویکتوریا آشنا هستین. نه اشتباه نکنین نمی خوام در مورد این سریال حرف بزنم. فقط دو مثال از توش می زنم. اگه هم تا حالا ندیدینش باید بگم داستان خانواده ای هست که شوهر عاشق همکار جوانتر خودش  می شه و به خاطر او زندگی خودش رو ول می کنه و آخر هم  با او ازدواج می کنه. زن هم با خبرنگاری جوانتر از خودش آشنا می شه و او هم عاشق می شه.
حالا این دو زندگی رو در نظر بگیرین:
1-  وکیل 55 ساله(شوهر سابق ویکتوریا) و همسر 30 و اندی ساله اش
2- زن 50 ساله و دوست خبر نگار سی و اندی ساله اش
حالا این دو زندگی رو در جامعه ما تصور کنین
اینکه یه مرد میانسال با زن جوونی ازدواج کنه یا زن میانسالی با مرد جوون



(جواب هر سوال رو برای خودتون پیدا کنین و بعد برین سراغ سوال بعدی که سوالها روی جوابهاتون اثر نذاره)
1- کدوم بدتره؟ کدوم رو بیشتر می تونین تحمل کنین؟ چرا؟
نگین جامعه و عرف ما این جوری میگه و تحمل نداره و.... جامعه خود ما هستیم. من یه چیزی می گم تو یه چیزی می گی همین جور می پیچه و می شه عرف . در ضمن از چیزی که تو دو پست قبلی گفتم گویا عرف هم داره عوض می شه و دیگه مطلق نیست

 فکر کنین باید یکیشو انتخاب کنین با دلایل خودتون بگین کدوم یکی براتون مقبول تر هست.
.


.
.
2- وقتی زندگی رو می بینین که مرد و زن تفاوت سنی زیادی دارن و مرد بیشتر از 20 سال از زن بزرگتره اولین فکری که به ذهنتون میاد چیه؟ مشکلی تو این ازدواج نمی بینین؟ اگه می بینین مشکل چیه؟  مرد رو مقصر می دونین یا زن رو؟ دلیل این ازدواج چی بوده؟




در حالت برعکسش چی؟ آیا این هم مشکلی نداره؟ داره؟ مقصر کیه؟ مرد؟ زن؟ 
.



3-چرا می گن مرد باید از زن بزرگتر باشه؟ چرا اگه این تفاوت سن زیاد باشه کسی ایراد آن چنانی نمی گیره اما همین که زن یه ماه از مرد بزرگتر باشه  صحبتای در گوشی شروع می شه که ببین فلانی چه جوری تورش کرده و .....


سوالای دیگه ای هم تو ذهنم هست اما فعلا اینا رو نقدا داشته باشین اون یکی ها هم وقتی زیادی رو سرم سنگینی کردن می نویسمشون. شاید چند سال دیگه که دوباره نگاهی به اینا بندازم جواب روشنی براشون داشته باشم

بعدا نوشت: دوستان من فقط برداشت خودتون رو از این دو زندگی می خوام. برداشتی که هر شخصی که از دور بهشون نگاه می کنه داره بدون هی شناختی از طرفین. امکان نداره ما به دور و برمون نگاه کنیم و از هر چیزی یه برداشت اولیه نداشته باشیم. از روی همون برداشت اولیه تون بگین کدوم زندگی رو ترجیح می دین و کدوم براتون قابل قبول تره

یک عدد جن گیر مورد نیاز است

11 نظر




طی گزارش مامان نیوز دیروز حوالی ظهر قندان در یخچال و کره درون ویترین کابینت یافته شده!!!!!!!
هنوز شخص یا اشخاصی (یا موجوداتی!) مسئولیت حوادث اخیر رو به گردن نگرفتن.


از آنجا که اینجانب صبح  به شخصه جستجوی نا موفقی در پی قندان مفقوده داشته ام  پس این حرکت کار من نبوده اما چون در شیفت اول صبح آخرین کسی بودم که از کره تناول فرموده ام تمام انگشتان اتهام رو به اینجانب بوده و متاسفانه هیچ شاهدی برای رد اتهام ندارم.این مورد از آن جهت بسیار عجیب می نماید که درکل خانواده سابقه راه رفتن در خواب وجود نداشته. آنقدر هم بی خوابی نکشیده ایم که دست به این عملیات متحیر العقول بزنیم.
هنوز بررسی ها در مورد این پرونده عجیب ادامه داشته و اینجانب با قرار وثیقه آزاد گشته ام!



پ.ن: حتی اگه قندون رو بتونیم یه جوری توجیه کنیم هیچ جوری وجود کره درون ویترین رو نمیشه از راه منطقی توجیه کرد

اندر مدارک ترجمه شده

6 نظر

از مدارکی که تا حالا ترجمه کردم چند نتیجه جالب گرفتم. اینجا می ذارم تا یادم بمونه. شاید چند وقت دیگه این آمارها برعکس شد:

اول در مورد ازدواج و طلاق بگم که بعضیاش خیلی عجیبه:

1- تعداد سند ازدواجهایی که عروس از داماد بزرگتره به طرز چشمگیری زیاد شده. دلیلش  رو نپرسین چون نمی دونم . این تفاوت سنی از چند ماه تا چند سال متغیره. رکوردش مال یه خانمی هست که همین چند روز پیش مدارکش رو ترجمه کردم. یه خانم متولد 51 که همسرش متولد 43 بود البته همسر اولش. بعد از 13 سال زندگی مشترک تیر امسال طلاق گرفته بود و آذر ماه هم با آقایی متولد 59 ازدواج کرده بود.


این رو هم اضافه کنم که در اکثر این موارد خانم برخلاف آقا سابقه ازدواج قبلی داره.
اولین نتیجه ای که افراد می گیرن اینه که شاید خانمه مال و ثروتی داره یا سمت و شغل خاصی داره . اما تو خیلی موارد خانم خانه دار بوده. البته از ثروت پدری خبر ندارم. و در مورد مهریه هم فکر نکنین مهریه این سند ها پایینه. همه بالای 300 سکه بوده
من هیچ تاکیدی روی کوچکتر بودن خانم ندارم اما این موارد دیگه خیلی نا متعادل هستن.
وقتی شناسنامه اون خانم رو دیدم یاد ویکتوریا افتادم. گویا این موضوع اونقدر که اونجا عجیب بوده اینجا نیست. شاید در این مورد ما از اونا جلو زده باشیم

2- تو این دوسال تنها دو تا شناسنامه دیدم که چند همسر داشتن. یکیش خیلی بامزه بود و آقا یی متولد 33 که سه تا همسر داشت. همسر اولش متولد 35 و همسر سومش متولد 62 ! 12 تا بچه هم داشت که بزرگترین 33 ساله و کوچکترین 8 ساله بود. تو یک سال به فاصله یه ماه دو پسر به خانواده شون اضافه شده بود!
نمی دونم این نشونه خوبیه یا بدیه. این می تونه نشون بده که تعداد چند همسری کم شده و البته می تونه به طور ضمنی نشونده این باشه که تعداد ازدواج موقت ها زیاد شده. البته با اومدن سری جدید شناسنامه ها که صفحه ازدواج موقت داره این ابهام رفع می شه!!!! 



3- تعداد سند طلاق هایی که خانم رو دوشیزه خطاب کرده به شدت زیاد شده.شاید بگم 99 درصد سند های طلاقی که زدم این جوری بود.این افراد اکثرا بین 22-25 سال دارن و فاصله عقد و طلاقشون گاهی کمتر از دوماهه


4-تقریبا 80 درصد شناسنامه های صادر شده مشکل دارن. می گین نه کافیه شناسنامه اهل خونه رو با سند ازدواجهای موجود بذارین کنار هم بعد تاریخ عقد، تولد و شماره شناسنامه و حتی نام افراد رو توی شناسنامه همدیگه کنترل کنین. اگه خیلی خوش شناس باشین و مشخصات ایراد نداشته باشه حتما یکی از قسمتهای ازدواج و فرزند و احیانا توضیحات مهر نخورده.
پریروز شناسنامه یه خانواده رو زدم. شماره ثبت ازدواج تو شناسنامه زن و شوهر متفاوت بود. تاریخ عقد هم همین طور. تو یکی از شناسنامه ها نام دو فرزند دختر به اسم فروزان و ستاره ثبت شده بود تو اون یکی یه فرزند پسر به نام فرزان و یه دختر به نام ستاره. تو یکی ستاره متولد 64 بود تو اون یکی 68. تاریخ تولد فروزان که البته فرزان بود تو هر کدوم از شناسنامه ها یه چیزبود.

به غیر این چند بار شناسنامه زدم که خانم بدون داشتن شوهر چند تا بچه داشته وقتی پیگیری کردیم دیدم اداره ثبت یادش رفته ازدواج رو ثبت کنه!! یا یادشون رفته طلاق همسر اول رو ثبت کنن و مرد توی شناسنامه دو همسر داره. یا تعداد فرزندا با هم نمی خونه تو یکی 8 تاست تو این یکی 11 تا!
جالبه تو همه موارد هم مشتری متوجه این مشکلات نشده یعنی بعد 20 و اندی سال زندگی یه نگاه نکرده به شناسنامه خانمش بگه چرا اسم من توی قسمت شوهر نیست؟؟ خود خانمه که دیگه هیچی!

حالا هم بریم سراغ مبحث شیرین درس و تحصیلات:
1- تعداد ریزنمراتی که 8 یا 7 ترمه تموم شده باشن واقعا نادره. به صورت عادی 10-12 ترم هست که البته رکورد دارشون رو قبلا بهتون گفتم 21 ترم!

2- تعداد پزشکانی که مهاجرت می کنن خیلی زیاد شده. قبلا هر دو هفته یه ریز نمره پزشکی داشتیم حالا یه روز درمیون. حتی شده روزی چند تا ریز نمره پزشکی میاد.
یه تبصره هم اینجا بزنم. تعداد پزشکان وسواسی که مهاجرت می کنن به شدت زیاده. به هر چیزی گیر می دن و ماشاالله حرف احدی رو هم قبول ندارن.دکترن دیگه!!(با عرض پوزش از دکترایی که از اینجا رد میشن)

3- تعداد دانشجویان علمی کاربردی که برای ادامه تحصیل به خارج می رن تقریبا نصفه تعداد تمام دانشجوهای مراجعه کننده هست. و البته تعداد دانشگاه های غیر انتفاعی تو ایران به طور سرسام آوری زیاد شده. عین قارچ تو هر نقطه ازایران رشد کردن.تمام وزارت خونه ها و حتی بعضی شرکت ها هم دانشگاه غیر انتفاعی وابسته به خودشون رو تاسیس کردن. 


بعدا نوشت: امروز سالگرد شاغل شدنم هست.پنجشنبه 26 دي 1386

دلم هوس تولد کرده

10 نظر



























برای دوستانی که قبلا این عکسا رو ندیده بودن (یعنی آقا عماد و دوستانی که همیشه به روز هستن نخونن!!!!)

حالا که این عکسا رو دیدین یه بار دیگه از اول نگاه کنین و به عنوان یه خوردنی خوشمزه تصورشون کنین.
اینها همه کیکهایی هستن که در روسیه پخته شدن.

اون وقت ما می ریم شیرینی فروشی و جدید ترین مدل کیکاشون رو که حالا به جای گرد بیضی یا مستطیل شدن انتخاب می کنیم و کلی هم ذوق می کنیم که عجب کیکی خریدیم!

پ.ن: این دفعه چندمه که به یه جایی سفارش فیلم می دم و بعد سه چهار بار زنگ زدن و شنیدن این که مسئولش نیست آخر سر مسئول محترم رونمایی می کنه و می گه مطمئنین اینجا فیلم سفارش دادین!!! تا حالا صد جا رفتم  همشون عین هم بودن.
گویا این اخلاق رایج در بازار فیلم هست. طرف می گه خانم عصر بیا یا زنگ بزن حاضره. تو هم کلی ذوق می کنی که بالاخره فیلمها رو پیدا کردی. عصر آقا نیست. فردا هم نیست. تا هفته دیگه که اون موقع هم دیگه یادش نیست!
بعد بگو تو این مملکت بمون!

شبانه

12 نظر

از سینما اومدم
از فیلمی که می گفتن یه جور دیگه است


شبانه



فقط یه چیز تو ذهنمه: خواهر من برو همون نمایشگاه رو ادامه بده موفقتر می شی



شاید بعدا یه چیزی نوشتم اما الان .....
دلم به حال همکارم می سوزه که بعد قرنی طلسم رو شکست و اومد سینما! فکر نکنم حالا حالا به فکر شکستن عهدش بیفته.

پ.ن: دوستان به اطلاع می رساند که آبدارچی مورد نیاز انتخاب گشته بنابراین از پذیرش برگه های درخواست کار بیشتر معذوریم. با تشکر
ستاد کاریابی برای جوانان مملکت

بعدا نوشت:
نمي گم نبينينش. به هر حال هر فيلمي مخاطب خودش رو داره. فقط قبل از اينکه برين سينما نقدش رو بخونين. شايد کمک کنه تا آخررو صندليتون دووم بيارين
اين يکي از نقدهايي هست که من خوشم اومد. بي طرف بود و زياد هم فضايي ننوشته بود.

بعدا تر نوشت:
اگه کسی رفت این فیلمو دید لطف کنه و این علامت سوال گنده رو از سر من محو کنه:
نقش امیر حسین صدیق در این فیلم چی بود؟؟

Free counter and web stats